روزگار من

روزگار من
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
دوشنبه, ۱۸ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۱۸ ق.ظ

ادبیات

سال ها آرزو داشتم فرصتی خالی برای مطالعه ادبیات کلاسیک خودمون پیدا کنم که همیشه هم وقت خالی گیر نمیومد

اما مدتی هست که این فکر پیدا کردن وقت خالی رو به کناری نهادم!

مواقع بیکاری رو میارم به خوندن این کتاب ها

فعلا سوزنم روی مولانا گیر کرده

گاهی واقعا متعجب میشم از افق فکری این مرد

چه کسانی به این دنیا اومدن و رفتن

اونوقت ما هم مثلا خودمون رو تحصیل کرده میدونیم

اگر ما تحصیل کرده ایم، پس اون ها چی بودن؟

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۱۸
سعید

نظرات  (۱)

۱۸ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۷ آقاگل ‌‌‌‌
مولانا خیلی عجیب غریبه! 
خیلی وقت ها شعرهاش رو که میخونم هنگ میکنم.
مثلا یک قسمت حکایت مجنون هست که خیلی دوستش داشتم. مجنون رو میبرن پیش حکیم برای درمان و حکیم میگه که تنها راه خارج شدن جنون از سر اینه که فصد بشه! بعد مجنون خودداری میکنه و نمیزاره که فصدش کنن. اول فکر میکنی که به خاطر ترسش هست! بعد مجنون میگه که. من از فصد نمیترسم. ولی کل وجود من از لیلی پر شده. من از این میترسم که تو وقتی من رو فصد میزنی اون تیغ به لیلی بخوره! 

گفت مجنون من نمی‌ترسم ز نیش
صبر من از کوه سنگین هست بیش
منبلم بی‌زخم ناساید تنم
عاشقم بر زخمها بر می‌تنم
لیک از لیلی وجود من پرست
این صدف پر از صفات آن درست
ترسم ای فصاد گر فصدم کنی
نیش را ناگاه بر لیلی زنی
داند آن عقلی که او دل‌روشنیست
در میان لیلی و من فرق نیست

 (فصد: زدن رگ هاست برای خروج خون کثیف از بدن بیمار در طب سنتی. کمال الملک هم در حمام فین فصد زدند و بعد جلوی خون ریزیش رو نگرفتند تا بمیره! )  
پاسخ:
سلام
ممنونم از شما
با مجنون هم ذات پنداری داریا
خخخ
--
کمال الملک؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منظورتون احتمالا امیرکبیر نبود؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی