روزگار من

روزگار من
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۴، ۰۴:۴۰ ق.ظ

81-94


امروز که تربیت مدرس رو ترک می کنم خسته و ناامیدم!


اولین باری که گذرم به این دانشگاه افتاد سال سوم دوره کارشناسی بود


اون زمان از یکی از دوستان شنیدم که تربیت مدرس بر خلاف دانشگاه های دیگه، پایان نامه های مخزن رو در اختیار دانشجوها قرار میده


به توصیه اون دوست! (الان که فکر می کنم دوره کارشناسی بهترین دوره زندگیم بوده) سوار اتوبوس شدم و زیر پل گیشا پیاده شدم


سرم رو انداختم پایین و اومدم داخل (اون زمان ها مثل الان کارت دانشجویی نمی خواستن!)


با پرسیدن از سایر دانشجوها کتابخانه رو پیدا کردم (ساختمان قدیمش. الان عوض شده) و به بخش پایان نامه ها رفتم


هنوز خوشرفتاری کارکنان کتابخانه رو به یاد دارم که با وجود این که دانشجوشون نبودم به راحتی پایان نامه ها رو در اختیارم میگذاشتند


مقداری از مطالبی که می خواستم رو یادداشت کردم و در کمال تعجب دیدم امکان کپی برداری از پایان نامه ها هم هست


کافی بود بگی از کدوم صفحات فنوکوپی می خوای تا خودشون این کار رو براتون انجام بدن! و شما فقط هزینه نازل اون رو بپردازید


چیزی که تا همین الان هنوز به تربیت مدرس محدود مونده و بقیه دانشگاه ها از این کارها نمی کنند


اون سال و سال بعد چند بار دیگه هم به تربیت مدرس رفتم


اون سال ها دوست داشتم ارشد رو تربیت مدرس قبول شم!


سال 85 سال ناکامی من در کنکور ارشد بود! و البته اون زمان مثل الان نبود. من رتبه ای دو رقمی داشتم اما جایی قبول نشدم.


کل ظرفیت رشته ما در تمام کشور 32 نفر بود!!!! مشکل این بود که منابع درستی رو برای خوندن انتخاب نکرده بودم.


در اونسال در المپیاد دانشجویی هم شرکت کردم و به مرحله نهایی رفتم و شهید بهشتی و ...


بعد هم سربازی و گذر ایام و کنکور دکتری! که خدا رو شکر تک رقمی آوردم!


دانشگاه های تهران و تربیت مدرس و پژوهشگاه مهندسی ژنتیک و زیست فناوری انتخاب های من بودند


مصاحبه دانشگاه تهران خوب نبود. خودم هم ازشون خوشم نیومد. چه برسه به اون ها از من!


بعد به مصاحبه پژوهشگاه ژنتیک رفتم، خوب بود!


بعد هم تربیت مدرس. اونروز صبح جزو اولین نفراتی بودم که به محل مصاحبه رسیدم و جزو اولین کسانی بودم که مصاحبه شدم


اساتید در اتاق های مجزا نشسته بودند و هر کدوم یک ربع با ما مصاحبه می کردند


هنوز یادمه که اولین استاد که بعدا استاد راهنمای من هم شد، با شنیدن شاگرد اولی من در دوره ارشد سست شد! و یه جورهایی به من الهام شد که مخش زده شده!


استاد دومی اصلا با من فارسی صحبت نکرد و من هنوز موندم که من یک ربع چطور جواب های او رو دادم. با وجود این که در اون زمان اسپیکینگ من تعریفی نداشت


استاد بعدی هم در مورد چیزی از من پرسید که من واحدش رو بر نداشته بودم (تو دوره ارشد اون درس اختیاری بود) و من از کل اون رشته یک کلمه رو میدونستم! و جواب سوال ایشون هم همین یک کلمه بود!


بنده خدا فکر کرد من به اون زمینه واردم و همون لحظه احساس گذشتن از سد این استاد بهم دست داد. بقیه وقت هم سوالاتی پرسید که کلی بودند و بیشتر به دنبال راه حل های من بود و بررسی رزومه علمی و مقالات و ...


سایر اساتید هم همینطوری پشت سر گذاشته شدند و من تقریبا از قبولیم در تربیت مدرس مطمئن بودم


اون سال با یک هفته تاخیر نسبت به برنامه زمانبندی نتیجه رو اعلام کردند و خدا رو شکر دانشگاه تهران من رو قبول نکرد و به گزینه دوم که تربیت مدرس بود رسیدم!


جالب بود که پدرم خوشحال نشد و گفت باید تهران قبول میشدی!!


در مورد خود این سال های تحصیل هم فعلا چیزی نمی نویسم چون دیگه هویت آشکار خواهد شد. احتمالا سال ها بعد مواردی رو به قلم بیارم


اما فقط همین قدر بدونید که الان اصلا احساس لحظه قبولیم رو ندارم!


این سال ها تجربیات زیادی رو در اختیارم گذاشت اما نعمت عمر رو از من گرفت! به معنای واقعی کلمه پیر شدم.


عکس های سال اول و الان اصلا قابل مقایسه نیستند.


هر چند من خیلی اهل غم و غصه نیستم، اما استرس و فشار به هر حال نتیجه خودش رو میگذاره و پدر آدم رو درمیاره


اینجا روزها و هفته ها و ماه ها و سال های تلخ و شیرین سپری شدند


روزهایی بود که بسیار شادمان بودم


و روزهایی بود که کلا 30000 تومان پول در حسابم داشتم و در عین حال روم نمیشد از کسی هم بگیرم!


(در مقایسه با یکی از دوستان نزدیک که یک هفته فقط هزار تومان در جیب داشت، وضعم بد نبود.)


 البته ایامی هم بود که صفرهای موجودی حسابم بیشتر از هر زمانی در عمرم بود!


امروز که تربیت مدرس رو ترک می کنم خسته و ناامیدم!


همه چیز رو نمیشه اینجا گفت. اما به همراه تعدادی از دوستان به دنبال جزیره ای می گردیم که مال هیچ کشوری نباشه!


تا بتونیم جامعه ای بدون تقلب، دغل بازی و رابطه سالاری ایجاد کنیم!


----------

یدوم الخط فی قرطاس دهر و کاتبه رمیم فی التراب


 یعنی: چه بسیار خطهایی که روزگارانی دراز در کاغذ باقی میمونه در حالی که کاتب اون خط در خاک پوسیده و خاک شده


---------

این آخرین نوشته من در این وبلاگ بود


امیدوارم خطاهای من رو به بزرگواری خودتون ببخشایید و حلال کنید...


ممنونم از همگی دوستان

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۱۰/۱۲
سعید

نظرات  (۴)

۱۲ دی ۹۴ ، ۰۹:۰۰ یک خبرنگار ...
سلام ،
عجب ...
جُز آرزوی توفیق و تندرستی روزافزون برای شما چیزی نمیشه نوشت الان ...
و اینکه ان شاءالله مزد زحماتتون رو به بهترین نحو ممکن بگیرید ...

+ روزگارتون متعالی ...
و در پناه حق ...
۱۲ دی ۹۴ ، ۱۱:۴۶ وارش مهر
سلام
ینی بالاخره شما دفاع کردین؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!
اینطور که شما نوشتین عمرن من برم سمت دکتری...
ممنون میشم اقای دکتر به هرجزیره ای رفتین لطفا ادرسشو به من و امثال من هم بدین...
حس و حال الانه شمارو منه دانشجوی ترم اولی ارشد دارم...
منم خیرسرم مثلا دانشگاه دولتی قبول شدم...
به نظرم دانشگاه ها  باهم هیچ فرقی ندارن مهم اینه کلا اینجا ایران است!!!!!!!!!!
نمیخوام فازمنفی باشم...
اما در نهایت از مهربان ترین بهترین هارو براتون میخوام امیدوارم هرجا هستین تنتون سالم و دلتون شادو موفق باشید...
۱۲ دی ۹۴ ، ۱۳:۲۴ مریم بانو
سلام
امیدوارم که موفق و سلامت باشید
(گرچه موفقیت یعنی پیرشدن پای کاری و معمولا با سلامت جور در نمیاد!)
حس من هم موقع فارغ التحصیلیم از تربیت مدرس اصلا خوب نبود،
انقدر بد که هنوز بعد از دو سال کارهای فارغ التحصیلیم رو انجام ندادم،
اگر برگردم به اول دوره ارشدم، هیچوقت پام رو توی تربیت مدرس نمی گزارم،
بگذریم، حرف بسیاره و همش هم گفتنی نیست.

هرجا هستید سلامت و موفق باشید

+اگر همچنان وبلاگ نویسی رو ادامه دادین،
به ما هم آدرس وبلاگ جدیدتون رو بدین.
ممنون
در پناه خدا باشید
امروز که دارم این ها رو میخونم شاید در تقریبا ابتداهای راهی باشم که ازش میگید که خسته شدید
امروز که اینجام  باید ریکاوری بشم برای استارت های قوی تر و قوی تر باید محکم تر واستم پای ِ راهی که سرنوشت قسمتم کرد و علاقه ی خودمم بی تاثیر نبود 
باید وایستم و راه های کج رو راست کنم نه اینکه خودمم خم بشم و پیچ بخورم 
 امروز که اینارو خوندم کلی حرف دارم برای گفتن
امیدوارم عین این دوساله که میخوندمتون (تقریبا) موفق باشید و برگردید مجددا و باز هم بخونمتون


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی