روزگار من

روزگار من
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
شنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۰۵ ق.ظ

سالور

سال ها پیش زمانی که در دوره سربازی بودم و وقت آزاد زیادی هم داشتم


به طور اتفاقی به کتابی برخورد کردم به نام «روزنامه خاطرات عین السلطنه»!


کتاب کلفت و قطوری بود و در ده جلد! (نسخه ای که الان در دسترس من هست 6892 صفحه هست)


در واقع جناب شاهزاده قهرمان میرزا طی 65 سال خاطرات روزانه خودشون رو نوشتند که بعدها پسرش با کمک ایرج افشار، اون ها رو در قالب کتاب منتشر کرد


جاتون خالی من هم نامردی نکردم و تقریبا کتاب رو به طور کامل خوندم! (ظاهرا کتاب توسط وزارت ارشاد هدیه شده بود و از خاکی که روی اون بود میشد حدس زد که خواننده ای هم نداشته)


بعد از این همه سال، امشب فیلم یاد هندوستان کرد (نمیدونم چرا) و تقریبا 200 صفحه انتهایی کتاب رو مجددا خوندم! با وجود این همه مشغله ای که دارم


اما بخشی که چه اون زمان و چه امشب روی من تاثیر گذاشت، آخرین یادداشت های مردی هست که 65 سال نوشت و حالا به دلیل سرطان فک و زبان داره میمیره



سالور






موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۰۷
سعید

نظرات  (۳)

بعله...
علاقه شما به کتابای تاریخی کاملا از پست های شما در اولین وب شما پیداست...
خیلی بد ادم بدونه همین روزاست که باید از دنیا بره:-(
هرچند من تقریبا همیشه همین حالت رو دارم...!!!!!!!!
میگم ممکن هرآن من برم حالا بنابه هردلیلی...
دکتر شما هم مث من کلا خیلی به مرگ فکر میکنی...
بابا نمیشه فکرنکرد:-(
پاسخ:
چیکار میشه کرد

تاریخ همیشه به من روحیه میده!

و میبینم که مشکلات و سختی های زندگی همیشه بوده و خواهد بود و در نهایت تمام خواهد شد!
آخرین کلماتش جالب بود
تاریخ رو دوست میدارم
یک جمله از کتاب سینوهه همیشه توی ذهنم هست
"در زیر این آسمان پرستاره هیچ چیز تازه نیست!"
منم دلم خواست که خاطرات روزانم رو بنویسم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی