روزگار من

روزگار من
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پنجشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۴، ۰۹:۲۱ ب.ظ

دانشگاه اپن

سلام دوستان

شب جمعه هست. فاتحه ای برا ی درگذشتگان ما بفرستید که همگی روزی به سرای باقی خواهیم رفت

حتی اگر  صلواتی خشک و خالی باشه


اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


--------------------

جاتون خالی دوشنبه مهمان دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات بودیم در مراسمی با عنوان "هم اندیشی ملی چهره های استعدادهای درخشان و نخبگان"


البته من دانشگاه آزادی نیستم ولی از اون جایی که مشوق های این دانشگاه 10 برابر دانشگاه خودمون هست، گاهی که کفگیر به ته دیگ می خوره، کسری بودجه رو از طریق اون تامین می کنم!



اما چیزی که برای من بسیار اعصاب خورد کن بود، تعریف و تمجیدهای بسیار بسیار زیاد و خارج از قاعده از رئیس دانشگاه آزاد بود


البته این که میگم خارج از عرف، چون برای ما اینگونه هست؛ شاید در این دانشگاه متداول باشه


افرادی که به روی سن میومدن هر 30 ثانیه نام او رو با عناوین و القاب ذکر می کردند. یعنی اواخر برنامه من به اسم جناب رئیس (میرزاده)، حساسیت پیدا کرده بودم


زمانی که یکی از مسئولان در حال صحبت بود، به سرم زده بود برم در گوش میرزاده بگم:


گنده پیرست او و از بس چاپلوس

خویش را جلوه کند چون نو عروس

هین مشو مغرور آن گلگونه‌اش

نوش نیش‌آلودهٔ او را مچش


یا زمانی که افراد دستچین شده رو به نمایندگی از طرف جمع برای سخنرانی به بالای سن فرستادن و رفتار یکی از این افراد هم من رو به یاد دربار پادشاهان قدیم! انداخت، می خواستم بگم:


چاپلوسان سخن‌چین را ز درگه دور دار

چاپلوسی خرمن آزادگی را اخگر است

فتنهٔ صورت مشو زیرا که بهر کار ملک

زشت دانا بهتر از نادان زیبا منظر است


به خود این افراد هم باید گفت:


بیچاره‌ای به هر کار جز کار چاپلوسی

بیگانه‌ای ز هر فن‌، جز فن مفتخواری


به هر حال تجربه ثابت کرده تا رئیس از مجیزگویی و چاپلوسی خوشش نیاد، مرئوسین چنین کاری نخواهند کرد، این هم متنی است که من خطاب به میرزاده میگذارم شاید کارگر افتد!


مشرق و مغرب چو تو بس دیده‌اند

که سر ایشان ز تن ببریده‌اند

مشرق و مغرب که نبود بر قرار

چون کنند آخر کسی را پایدار

تو بدان فخر آوری کز ترس و بند

چاپلوست گشت مردم روز چند

هر کرا مردم سجودی می‌کنند

زهر اندر جان او می‌آکنند

چونک بر گردد ازو آن ساجدش

داند او کان زهر بود و موبدش

ای خنک آن را که ذلت نفسه

وای آنک از سرکشی شد چون که او

این تکبر زهر قاتل دان که هست

از می پر زهر شد آن گیج مست

چون می پر زهر نوشد مدبری

از طرب یکدم بجنباند سری

بعد یک‌دم زهر بر جانش فتد

زهر در جانش کند داد و ستد

گر نذاری زهری‌اش را اعتقاد

کو چه زهر آمد نگر در قوم عاد

چونک شاهی دست یابد بر شهی

بکشدش یا باز دارد در چهی

ور بیابد خستهٔ افتاده را

مرهمش سازد شه و بدهد عطا

گر نه زهرست آن تکبر پس چرا

کشت شه را بی‌گناه و بی‌خطا

وین دگر را بی ز خدمت چون نواخت

زین دو جنبش زهر را شاید شناخت

راه‌زن هرگز گدایی را نزد

گرگ گرگ مرده را هرگز گزد

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۱/۲۷
سعید

نظرات  (۵)

۲۷ فروردين ۹۴ ، ۲۱:۴۵ یک خبرنگار ...
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم ...
۲۷ فروردين ۹۴ ، ۲۱:۴۹ یک خبرنگار ...
دانشگاه اپن رو خوب اومدید !! ... :))

+ میدونم چی میگید ...
به شکل تهوع آوری حس بدی داره مجیزگویی های اغراق آمیز ...
همین حس رو تو مراسم تودیع و معارفه برخی دستگاه ها و نهاد ها و ادارات داشتم ... :|
زمانی که برای پوشش این جور خبرها می رفتم !! ... :/
۲۷ فروردين ۹۴ ، ۲۱:۵۰ یک خبرنگار ...
تصحیح می کنم :
تودیع و معارفه مدیران و روسای ...
در این دنیا همه چیز موقت است.....!!!!!
سلام سعید جان

بزن قدش!
حافظه ی شعری من هم تعریفی نداره! و به مدد سرچ خیلی از ابیات مد نظرم رو پیدا می کنم!
منتهی شخصا، ganjoor.net رو توصیه می کنم برای جست و جوی شعر. گوگل هم معمولا بهش لینک میده تو اولین نتایجش

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی